تبليغاتX
‎‫مصطفی ایزدی‬

مصطفی ایزدی

گاه‌نوشت‌های سیاسی-اجتماعی

بدون شک می‌توان برآیند دیدگاه‌های افراطیون طرفدار احمدی‌نژاد را در روزنامه کیهان که مدیر مسؤول آن نماینده ولی فقیه است، مشاهده کرد. با نگاه به این روزنامه تندرو، برمی‌آید که حضرت آیت‌الله العظمی منتظری، در این دو سه ماه، بیش از اندازه این محافظه‌کاران افراطی را به چالش کشیده و آنان را به رنج بی‌پاسخی مبتلا کرده است. چرا که به جای نقد نقطه‌نظرات این مرجع آزاده و عظیم الشأن عالم تشیع، به طور مرتب وی را مورد اهانت قرار می‌دهند، به گونه‌ای که هر خواننده‌ای درمی‌یابد که باند رسانه‌ای سعید امامی معدوم، جز انتقام‌گیری از کسی که در رژیم سابق تسلیم کسی نشده و در جمهوری اسلامی، حقیقت را فدای مصلحت نکرده و تسلیم ۲۰ سال شانتاژ و زورگویی نشده است، کار دیگری بلد نیستند.
این جریده فارغ از صداقت و جوانمردی، که اکنون با ده‌ها شاکی در دادگاه روبه‌رو است، باز هم امروز (۸۸/۷/۲۰) در ستون «خبر ویژه» خود زیر یک عنوان ضداخلاقی و ضدقانونی و ضددینی با عبارت «تحریف تاریخ برای احیای یک خائن به اسلام و انقلاب» به شخصیت اثرگذار و محبوب فقیه عالیقدر اهانت‌ها روا داشت و گوشه دیگری از جهنم دنیا و آخرت را برای خود خرید. کیهان در ستون خبر ویژه به بهانه نقد مقاله‌ای که برادر اندیشمندم جناب رضوی فقیه، در ارتباط با حضرت آیت‌الله منتظری نوشته و از طریق سایت روزنت منتشر کرده است، نامه پر از ابهام ۸۸/۱/۶ منسوب به حضرت امام را چاپ نموده و ثابت کرده که تقلای خشونت بار ۲۰ ساله این تندروها، کمترین اثری را در میان انقلابیون راستین و متدینین و خصوصاً در میان جوانان آزاداندیش و ستم‌ستیز روزگار ما نداشته است.
مدیران روزنامه کیهان که در مقابل اطلاعیه‌ها و فتاوای دو سه ماه اخیر قائد مجاهد و رهبری معنوی جنبش سبز (به تعبیر دکتر حسین بشیریه) دست و پای خود را گم کرده‌اند و به خصوص پس از شعارهای جمعیت میلیونی روز قدس و تجمعات اعتراضی دانشجویان در دانشگاه‌های معتبر و سطح اوّل کشور در تأیید مرجعیت حضرت آیت‌الله العظمی منتظری برای نسل جوان، سختگیری‌های دو دهه خود را نقش بر آب می‌بینند، جز اهانت و فحاشی و متوسل شدن به نامه‌ای که اصالت آن زیر سؤال است، چاره دیگری ندارند.
افزایش غیرقابل وصف مقلدین فقیه عالیقدر، صبر تندروها را لبریز کرده و چاره‌ای جز تشدید بدگویی‌ها ندارند. امّا همه‌اش آهن سرد کوبیدن است.
+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

جناب حسین شریعتمداری!  

نماینده‌ی ولی فقیه و مدیر مسئول کیهان

   ظاهراً بیست سال به آب و آتش زدن برای کم رنگ کردن یک مرجع عظیم‌الشأن تقلید در میان مردم متدین، برای شما تجربه‌ای نیندوخته که باز همان راه را ادامه می‌دهید. البته از فکر و روح شما بر نمی‌آید که امروزتان با دیروزتان و امسالتان با پارسالتان، ذره‌ای تفاوت کند. آیا ما حق نداریم شما را متحجر بنامیم؟ سنگ هم اگر بیست سال، سی سال در معرض بادها و طوفان‌ها قرار گیرد، کمی تغییر می‌کند. چطور شما در این بیست سال، سی سال که در فضای طوفانی و پر تلاطم ایران و جهان بوده‌اید، همچنان متحجرید؟ من در عجبم از این نوع سنگ که ظاهراً سخت‌تر و سیاه‌تر از سنگ پای قزوین است!

   بنده‌ی خدا! زیر ستون‌هایتان آب رفته‌است، چرا نمی‌بینید؟ این بنائی که به دروغ اسلام و انقلاب اسلامی‌اش می‌نامید دارد روی سرتان فرو می‌ریزد. فکر کردید اگر دو میلیون تهرانی معترض به شما در روز قدس را،‌ دویست، سیصد نفر بنامید که به دستور اسرائیل بر شما شوریده‌اند، ترس درونی خود را از خشم ملّت، به آرامش تبدیل می‌کنید؟ آیا پنبه شدن بیست سال دروغ پردازی و هتاکی و افترا و بگیر و ببند و حصر و تهدید علیه حضرت آیت‌الله العظمی منتظری را، با چشم خود نمی‌بینید؟ اگر نمی‌بینید، از گناه‌ها و سوءاستفاده از بیت‌المال و جنایت علیه فرهیختگان و تحمیق افراد ناپخته توبه کنید تا  خدا به شما چشم حقیقت بین عطا کند. اگر هم می‌بینید،‌ چرا همچنان از پول این ملت رنجدیده و مظلوم برای ترویج دروغ و بی دینی و هتک این و آن و بد نام کردن اسلام و مخدوش جلوه دادن اصول اولیه انقلاب اسلامی، استفاده می‌کنید؟ حرام خواری تا کی؟ هیچ فکر کرده‌اید که چرا پس از بیست سال تبلیغات صدها میلیاردی علیه یک عالم بزرگ دینی، میلیون‌ها نفر در روز قدس، فریاد «سلام بر منتظری، درود بر صانعی» یا «منتظری، صانعی، دو مرجع واقعی» سر می‌دهند؟ چرا در این چند روز که اعتراضات دانشجوئی، روزگار را بر شما تلخ کرده است، فراگیرترین شعار آنها، همانا حمایت از مرجعیت آیات عظام، منتظری و صانعی است؟

   در این سه چهار ماه  که ایرانیان مسلمان و آزاد اندیش، اسلام دروغین شما را آشکارا به سخره گرفته‌اند و در پی رهائی از دست شما و بازگشت به شرائطی هستند که سی سال قبل برای آن مبارزه و قیام کردند، فتواهای چه کسی، بنیاد ادعاهای شما را سست کرد؟ جز همان بزرگی که امروزه بسیار محبوب‌تر و شناخته شده‌تر و مظلوم‌تر از بیست سال پیش است؟ جز همان مرجع عظیم‌الشأنی که همه امکانانتان را بسیج کردید که او را از قلب مردم مستضعف و متدین بیرون آورید، امّا کاری بیشتر از آب در هاون کوبیدن نکردید؟

   دوباره امروز(9/7/88) در کیهان دیدم که نامه بیش از سیصد نفر از فرهیختگان ، دانشگاهیان و سیاسیون ایران در حمایت ازتلاش‌های دینی و سیاسی فقیه عالیقدر حضرت آیت‌الله العظمی منتظری، شما را خیلی ناراحت و عصبانی کرده‌است تا جائی که برای هزارمین بار معظم‌له را مرد حمله قرار داده‌اید. جالب این که شعار سرشار از معنویت دانشجویان را که فریاد می‌کردند:«منتظری، صانعی، دومرجع واقعی» تحریف نموده و به صورت «منتظری، صانعی، دو روحانی واقعی» منعکس کرده‌اید.

   وانگهی چقدر به سایر مراجع که در قم هستند، امید بسته‌اید؟ فکر می‌کنید آن مراجع و عالمان دینی شما را تأیید می‌کنند که از آنان تجلیل می‌کنید؟ صبر کنید تا ببینید.

   جناب شریعتمداری!

   به عنوان یک روزنامه‌نگار شما را نصیحت می‌کنم که نامتان را بدنام‌تر از آن که هست، در تاریخ ملّت ایران ثبت نکنید. کدامیک از روزنامه‌نگاران چاپلوس و دروغپرداز و مزد بگیر دولت‌ها، در تاریخ ایران خوشنام هستند که شما خود را به این پلیدی‌ها آلوده کرده‌اید؟ بیائید تا  این موقعیت‌های چرب و شیرین را از شما نگرفته‌اند و تا در قید حیات هستید، توبه کنید و به حقیقت روی آورید و به اسلام واقعی چنگ بزنید، که حساب و کتاب روز رستاخیز بسیار دقیق است.

9/7/88

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم مهر 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   سه‌شنبه شب آخرین روز تابستان 88، یک بار دیگر سیمای جمهوری اسلامی ایران، پرده‌ای از نمایش«فریب افکار عمومی» را به تماشای مردم گذاشت تا شاید قدری از اقتدار فرو ریخته را باز گرداند و نمائی از بی اعتمادی متقابل مردم و رسانه‌ی ملی را عیان سازد.

   در این نمایش ریاکارانه که سه نفر از دستگیر شدگان اصلاح طلب به حرف زدن واداشته شده بودند، سعید حجاریان بیشتر از عطریانفر و شریعتی، کوس رسوائی اقتدارگرایان را ساز کرده بود، و بر طبل افلاس قدرت طلبان می‌کوبید.

   هر چند این شوهای تلویزیونی ادامه یابد، نقاب از چهره‌ی کسانی که می‌خواهند خود را مستحق مدیریت جامعه جا بزنند، بیشتر کنار می‌رود. هر پرده از این نمایش‌ها، یک پرده از ریاکاری مخالفان اصلاحات را بر می‌گیرد.

   وقتی حاکمیت، برنامه‌ای از مخالفان سیاسی خود را به رسانه ملی می‌سپارد که پخش کند، به دنبال جستجوی راهی برای بازگراندن محبوبیت بر باد رفته خویش است، اگر از راه واداشتن فرد معلولی چون سعید حجاریان به اعتراف و بازگوئی اشتباهات مبهم و ناپیدای خود باشد.

   محمد عطریانفر و سعید شریعتی، از نظر جسمی سالمند و هر چه بگویند، با زبان گویا و تحرک مناسب اداء کرده‌اند و لذا می‌توان در انتظار نشست تا از زندان بدر آیند و حقایق را بازگو نمایند. امّا سعید حجاریان، شرائطی متفاوت با این دو نفر دارد.

   من وقتی، حرف زدن سعید حجاریان را می‌دیدم و اصرار مرتضی حیدری، پرسشگر همه فن حریف! و ایضاً بی اراده را که مرتب آقای دکتر، ‌آقای دکتر می‌کرد که آقای حجاریان را به حرف زدن وارد، بسیار تأسف می‌خوردم و از این که یک نظام سیاسی با آن اقتداری که برای خود ترسیم می‌کند ، ‌برای مشروعیت بخشیدن به خود چگونه یک شخص مریض و ناتوان در بیان دیدگاه‌های خویش را تحت فشار می‌گذارد، تعجب کردم. مگر می‌توان با این ابرازهای ناراحت کننده مقبولیت پیدا کرد؟ آیا آخر عاقبت جمهوری اسلامی به اینجا رسیده است؟                                                            

 ( 31/6/1388 )

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   صبح روز هفتم فروردین 68، بی‌خبر از اتفاقاتی که در قلّه‌ی رهبری ایران پیش آمده بود، وارد اتاق یکی از دوستانم در صدا و سیما شدم. دیدم دو سه نفر از مدیران میانی سازمان، دور هم جمع شده‌اند و شدیداً ناراحت هستند. گفتم چه خبر شده؟ گفتند مگر  نمی‌دانی؟ گفتم چه شده، من دیشب از نجف‌آباد برگشته‌ام و اولین کسانی را که در تهران دیده‌ام شمائید، ‌و خبر مهمی ندارم. گفتند امام آیت‌الله منتظری را از قائم مقامی رهبری برکنار کرده است. گفتم کی؟ گفتند دیروز. دیشب هم دولت و سپاه پاسداران به همه‌جا اعلام کرده‌اند که عکس‌های ایشان را از ادارات جمع‌آوری کنند. دوستانم که منتظر بودند، من به دلیل علاقه‌ای که به فقیه عالیقدر دارم و درباره‌ی زندگی و اندیشه‌های ایشان،‌ کتاب تألیف کرده‌ام، عکس‌العمل تندی نشان دهم، امّا خودم هم نمی‌دانم چرا، ولی با موضوع خیلی معمولی برخورد کردم. اگرچه خبر برایم شگفت انگیز بود و از زمینه‌ی چنین اقدام ناگهانی هیچ اطلاعی نداشتم و حتی عصر روز قبل از آن(یعنی6/1/68) که در نجف‌آباد، به میهمانی احمد کاظمی فرمانده وقت لشکر نجف اشرف رفته بودم و او علی‌القاعده می‌بایست از پشت پرده خبر داشته باشد، از این موضوع هیچ نگفته بود. امّا آن‌گونه که دوستان برافروخته و ناراحت بودند،‌ من برافروخته نشدم و به آنها گفتم که شاید به نفع آیت‌الله منتظری باشد. یکی از آنها که بیشتر ناراحت و احساساتش تحریک شده بود، به من گفت: چه نشسته‌ای! ایشان را تا پای اعدام می‌برند. من البته نه علم غیب می‌دانم و نه از نظر سیاسی می‌توانستم آینده را تحلیل کنم، ولی به دلم نشسته بود که نه تنها فقیه عالیقدر ما را نمی‌توانند اعدام کنند، بلکه معظم‌له خارج از دایره حکومت بر مسند مرجعیت شیعه می‌نشیند و روزی روزگاری او به عنوان یکی از مهمترین مراجع شیعی،‌ مورد احترام قرار خواهد گرفت. لذا به آن دوست ناراحتم گفتم، تصویری که از آینده‌ی آیت‌الله منتظری در ذهنم هست این است که آینده‌ی وی بسیار درخشان خواهد بود. گفت: به همین خیال باش!

   آن روز و روزهای پس از آن گذشت، ماه و سال‌های پر از گرفتاری برای شخصیت دوم انقلاب اسلامی گذشت. ایشان هر روز با صلاحیت بیشتر به اموری که از وظائف یک مرجع دلسوز و مردمدار و زمان شناس است، می‌پردازند. به گونه‌ای که آوازش از ایران و بلاد شیعی و جهان اسلام فراتر رفته و در سطح بین‌المللی، به عنوان یک عالم دینی مخالف ظلم و طرفدار جدی  و همه جانبه انسان‌ها، با هر تفکر و نگرشی، آن هم از منظر دینی و اسلامی، ‌شناخته شده است.

   آری، بیست سال و شش ماه از آن روز شگفت انگیز گذشت، تا اینکه امروز سی و دومین«روز جهانی قدس» در ایران گرامی داشته شد. امروز جمعیت حاضر در مراسم روز قدس دو گروه بودند. طرفدار احمدی‌نژاد و اصلاح‌طلبان مخالف وضع موجود. جمعیت اصلاح‌طلبان بر حسب آنچه دیدیم، بیشتر از طرفداران احمدی‌نژاد بود. شعارهای منتقدان با شعارهای طرفداران احمدی‌نژاد تفاوتهای عمده داشت. یکی از شعارهای جمعیت افزون‌تر، خاطرات گذشته‌ی مرا زنده کرد:«درود بر منتظری، سلام بر صانعی» و نیز شعار:«دو مرجع واقعی، منتظری، صانعی» با صدای بلند از جمعیت فشرده و انبوه شنیده می‌شد. امروز همان دوستم را که صبح روز 7 فروردین 68 بیشتر نگران و احساساتی شده بود، دیدم و از او سؤال کردم، شعارهای به نفع آیت‌الله منتظری را شنیدی؟ گفت همه را شنیدم و خوشحال شدم و ....

(27/6/88 - 28رمضان1430- روز قدس - تهران)

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی می‌گذرد. در این انقلاب شخصیت‌های مهم وتأثیرگذاری داشتیم که قریب به اتفا آنان، اکنون به دلائل گوناگون درمدیریت انقلاب و کشور حضور ندارند. شاخص‌ترین آنان یعنی امام خمینی و آیت‌الله طالقانی رحلت کرده‌اند. بعضی ازآنان مانند آیت‌الله مطهری، دکتر بهشتی، شهدای محراب و ... توسط مخالفان جمهوری اسلامی به شهادت رسیده‌اند. جمعی از آنان هم از حاکمیت بیرون رفته، مانند آیات عظام منتظری، صانعی، موسوی اردبیلی، طاهری اصفهانی و... در حوزه‌های علمیه به آموزش علوم اسلامی و نقد شرایط موجود مشغولند. عده‌ای هم در جریان اوضاع زمانه به حاکمیت نزدیکند، همچون هاشمی رفسنجانی، واعظ طبسی، ناطق نوری و ... امّا منتقد شرایط موجود هستند. جمعی دیگر مانند مهدی کروبی، سید محمد خاتمی و ... در وضعیتی هستند که نسبت به سرنوشت آنان، منتظر آینده هستیم.

   در این میان چهره‌های شاخص غیر معمم فراوانی هم بودند که دنیا را و حکومت را واگذاشتند و رفتند، مانند مهدی بازرگان، شهید محمد علی رجائی، شهید مصطفی چمران، فخرالدین حجازی و ... به اضافه شهدای بلند آوازه‌ای که در جریان جنگ تحمیلی، جان خود را فدای اسلام کردند و ... .

   امّا آنچه بعد از سی سال مورد توجه جدی قرار گرفته و باید در مورد آن سخن گفت، فرزندان و خانواده‌های پیشتازان مبارزه و انقلاب هستند که غالباً مشی انتقادی را انتخاب نموده و نسبت به آنچه امروزه به عنوان میراث پدران خود، مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد شویده‌اند.

   در این میان نه تنها فرزندان کسانی که ذکرشان به میان آمد، بلکه فرزندان و خانواده‌های بسیاری از سرشناسان مبارزه و جهاد، ‌در جریان جنبش سبز مردمی، پیش و پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری، جانب منتقدان وضع موجود را گرفتند و متأسفانه مشکلاتی هم برای بعضی از آنها فراهم شد.

   خبر دستگیری فرزند شهید مظلوم آیت‌الله بهشتی در روزهای اخیر زمینه‌ی طرح این پرسش شد که چرا این فرزندان و خانواده‌ها، ‌شرایط پیش آمده در کشور را مورد چند و چو قرار داده و خود را وارد چالشی کرده‌اند که برای آنان هزینه بردار است. از طرفی این پرسش مطرح می‌شود که چرا متولیان امور در برخورد با بازماندگان کسانی که نقش عمده‌ای در پیروزی انقلاب داشته و در تحکیم پایه‌های حکومتی که فعلاً در دست آنهاست، سهیم بوده‌اند، ملاحظه‌ی سیاسی آنها را ندارند.

   شاید جوانان امروز با مشاهده‌ی رفتاری که فرزندان بزرگان انقلاب اسلامی دارند، به این نتیجه رسیده باشند که وضع موجود، چیزی نیست که مورد انتظار بازماندگان پیشتاز در جهاد و مبارزه بوده است.

   فهرست کردن فرزندان و بازماندگان رهبران انقلاب اسلامی که نقد جدی به شرائط موجود دارند، فرصتی دامنه دار می‌خواهد، ولی برای تقرب به ذهن نمونه‌هائی را ذکر می‌کنم.

   چهره‌های شاخص بیت حضرت  امام خمینی و افراد منتسب به این بیت مهم و سرشناس، فرزندان شهید بهشتی، فرزندان شهید مطهری، فرزندان آیت‌الله طالقانی، فرزندان شهدای محراب، از قبیل فرزند شهید آیت‌الله اشرفی اصفهانی، فرزند شهید صدوقی، نزدیکان شهید دستغیب، ‌فرزندان هاشمی رفسنجانی، فرزندان آیت‌الله منتظری، خانواده‌ی شهید رجائی، خانواده‌ی شهید قدوسی، فرزندان آیت‌الله شهید غفاری، فرزندان مرحوم بازرگان، فرزندان و خانواده‌های فرمانده‌های دفاع مقدس، مانند باکری‌ها، همت، داوود کریمی، جهان آراء و دیگرانی که مستلزم بررسی بیشتر است، از جمله بازماندگان کسانی هستند که در دوران مبارزه، برای تشکیل نظام اسلامی و استمرار و پویائی آن، بی‌وقفه تلاش می‌کردند، امّا امروزه مورد غضب تندروهای محافظه کار قرار گرفته‌اند. تندروهای که دم از جانبداری آن بزرگان می‌زنند، امّا در برخورد با وارثان خون‌ها و تلاش‌های مستمر آنان، از پای می‌نشینند.

   نکته‌ی قابل تأمل اینکه فرزندان بسیاری از انقلابیون دوران گذشته، با انتخاب راه سبز، به مخالفان جدّی محافظه‌کاران پیوسته و در این راه تلاش می‌کنند، حتی فرزندان کسانی که خود را در اردوگاه جناح راست هستند، همچون فرزند آیت‌الله خزعلی و فرزند مرحوم موحدی ساوجی و... . این‌ها کسانی هستند که راه درست را در فاصله گرفتن با پدران خود تشخیص داده و در این مسیر حرکت می‌کنند. بدیهی است، شناسائی این‌گونه چهره‌ها فرصت بیشتری می‌خواهد تا به جمع‌بندی جامعتری برسیم.

21/6/88

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   مخالفان اصلاحات در مخمصه بدي گير كرده‌اند. اينها با جماعت عظيمي از مردم مخصوصاً جوانان مصممي روبرو هستند كه نمي‌دانند با آنها چه كنند. اگر چه حاكمان ناموفق سعي مي‌كنند از سانسور و منع و بعضاً زور عليه مخالفان خود استفاده كنند، اما حاكماني كه تلاش مي‌كنند خود را مردمي جلوه دهند، شرائط سختي را مي‌گذرانند. در ايران اسلامي ميليون‌ها انسان علاقه‌مند به سرنوشت خود، به موضوع مهمي چون نتيجه انتخابات اعتراض داشته و دارند. در مقابل اين معترضين، كساني كه همه امكانات كشوري و لشكري در اختياشان هست، بي تدبيري نشان دادند و خود را وارد شرائطي كردند كه خلاصي از آن كار چندان آساني نيست.

   اوّل اينكه به معترضين اجازه راهپيمائي قانوني ندادند.

   دوّم اين كه رهبران احزاب و گروه‌هاي معترض را دستگير نموده و برخلاف موازين تعريف شده در قانون و شرع با آنان برخورد كردند.

   سوم اينكه جمعيت ميليوني مردم را خس و خاشاك ناميدند.

   چهارم اينكه تجمعات و راه پيمائي‌هاي آنان را به شدت سركوب و تعداد زيادي از جوانان را دستگير و بخشي از آنان را روانه بازداشتگاه‌هاي غير استاندارد و غير قانوني كردند و با آنان بد رفتاري نمودند تا جائی كه قرار شد با مسببان اين بد رفتاري‌ها برخورد شود.

   پنجم اينكه، تعدادي را در زندان‌ها و خارج از زندان‌ها كشتند و به جز معدودي از آنان به بقيه خانواده‌ها اجازه تشكيل مجالس عزاداري ندادند.

   ششم اينكه تعداد زيادي از سران اصلاحات را كه سالم و تر تمييز دستگير كرده بودند با قيافه‌هاي ضعيف و لاغر و چشم‌هاي بهت زده به دادگاه آوردند و از طريق تلويزيون به مردم نشان دادند.

   هفتم اين كه اعترافاتي از آنان پخش نمودند كه نه قانوني و نه شرعي است و نه ارزش حقوقي و انساني دارد.

   هشتم اين كه همه عوامل تبليغي و فرهنگي و رسانه‌اي و حتي چهره‌هاي نظامي خود را به كار گرفتند تا به مردم و به افكار عمومي بقبولانند كه اين اعتراضات، اعتراض نبوده بلكه انقلاب مخملي و كودتاي نرم و از اين دست پديده‌هاي عجيب و غريب بوده‌ است.

   نهم اين كه از هر مراسمي كه فكر مي‌كنند معترضين در محل آن مراسم جمع مي‌شوند جلوگيري به عمل مي‌آورند. مثل نماز جمعه تهران به اقامت آقاي هاشمي رفسنجاني، مراسم عزاداري در بهشت زهرا(س) و اخيراً مراسم احياء در حرم امام خميني(ره)...

   دهم اينكه نيروهاي زيادي را در آماده باش دارند كه هر جا قرار است افرادي جمع شوند، آنان را سركوب كنند.

لطفاً يكبار ديگر به اين برخوردها و واكنش‌هاي دهگانه كه در دو سه ماه گذشته براي مقابله با مردم معترض به نتيجه انتخابات، اعمال كردند، نگاه كنيد و ببينيد كه يك دولت كارش با مردم خودش به كجا كشيده است؟!

   اين دولت كه حاضر نشده با مخالفان خود، برخورد مسالميت آميز داشته باشد، تازه از مهرورزي و رأفت اسلامي هم دم مي‌زند. نام اين معجون را چه بگذاريم كه با واقعيت و حقيقت دمساز باشد.

   از گذشته كه نمي‌توانيم بگذريم، اما اگر گذشتيم، حال و آينده را چه كنيم؟ اين دولتمردان كه اينقدر  خود را حق جلوه مي‌دهند و مخالفان خود را ناحق و با هزاران شيوه ناصواب آنان را
مي‌كوبند مي‌خواهند با مساله مهمي كه فكر مي‌كنند صورت آن مسأله را پاك كرده‌اند چه كنند؟

   آتش زير خاكستر را چه مي‌كنيد؟ امروز احياء شب‌هاي قدر را در حرم امام حذف كرديد، با احياء‌های ديگر چه مي‌كنيد؟ فرض كنيد از همه مراسمي كه مخالفان شما ترتيب مي‌دهند، جلوگیری کنید. راهپيمائي‌هاي روز قدس در آخرين جمعه ماه مباك رمضان را چه مي‌كنيد؟ فرض كنيد كه اين راهپيمائي مهم و آبرومند را همچون راهپيمائي‌هاي برائت از مشركين مكه، از خيابان‌ها به زير چادرها و يا تكيه‌هاي دولتي برديد و يا موقتاً براي مصلحت نظام، آن را يكبار هم كه شده تعطيل كرديد، با مراسم عاشورا و تاسوعا چه مي‌كنيد؟ با عزاداري‌هاي پرجمعيت چه مي‌كنيد؟ با راهپيمائي 22 بهمن چه مي‌كنيد.

   مگر اعتراضات پايان پذير است؟ باز فرض كنيم، همه اين مراسم و راهپيمائي  را زير شديدترين تدابير امنيتی-كه معني سخت افزاري آن براي همگان روشن است- برگزار گرديد. خستگي نيروهاي انتظامي و بسيجي هميشه آماده باش را چه مي‌كنيد؟

   من اگر بخواهم اين نوشته را با همين‌گونه  پرسش‌ها به پيش ببرم صدها سوال ديگر و « چه مي‌كنيد؟» ديگر در مقابل چشم شما مي‌نشيند، همانگونه كه در ذهن ميليون‌ها ايراني نشسته است.

   برادارن مسئول! اولياي امور! اين راه به كجراه مي‌رود. به توصيه بزرگان دلسوز كه جزء اركان نظام بوده و هستند توجه كنيد. تجربه  گذشته را در مقابل ديدگان خود قرار دهيد. با بگير و ببند و سركوب و جلوگيري از مراسم مذهبي مردم، در كشوري كه اينگونه مراسم در طول صدها سال برگزار شده و برگزار خواهد شد و جزء فرهنگ ديني و ملي مردم است، كاري از پيش نمي‌برد و به آرامش  دست پيدا نمي‌كنيد. تعطيلي20 ساله احياء در حرم امام خميني براي شما هزينه دارد. وقت آن نرسيده است كه به اين هزينه‌ها پايان دهيد؟

20/6/88

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   اجتماعات مذهبی، در طول تاریخ شیعه از مؤثرترین پدیده‌های گسترش اندیشه‌های دینی و شیعی بوده است و علی‌القاعده در آینده هم خواهند بود. اصولاً تبلیغات دینی در جوامع و بلاد اسلامی به ویژه ایران، تبلیغات شفاهی است که مهمترین و اصیل‌ترین آن‌ها، نمازهای جمعه و عیدین، ‌عزاداری‌های حسینی و شب‌های قدر و احیاء است. در دوران انقلاب اسلامی، اعم از پیش و پس از پیروزی، سخنرانی و خطبه و منبر نقش زیادی در نگهداری مردم در صحنه و پیگیری اهداف نهضت و انقلاب داشته است، امّا مقامات و متولیان اداره‌ی جامعه که برای سازماندهی و ساماندهی امور تبلیغاتی و مذهبی از طریق اهمیت بخشیدن به کار فرهنگی و تبلیغات شفاهی، سرمایه‌گذاری می‌کردند، به ذهنشان هم نمی‌رسید که روزی همین پدیده‌ها در جهت دیگری سوق داده می‌شود و احیاناً به مثابه‌ی ابزاری در مخالفت با خودشان در آید.

   انتخابات دهم ریاست جمهوری و تبعات آن، به یکی از نقاط عطف زمانی چنین تغییر در بهره‌گیری از مراسم مذهبی و تجمعات دینی در اعتراض به عملکرد مدیران کشور تبدیل شد.

   وقتی مردم ایران، به ویژه در تهران احساس کردند که در نحوه‌ی رأی‌گیری و شمارش آراء و اعلام نتیجه‌ی آن، ایراداتی وجود دارد، دست به تجمع و راهپیمائی میلیونی زدند و با شعارهای بعضاً مذهبی، مانند الله‌اکبر و یا حسین، اعتراض خود را علنی کردند. در این میان مراسم دینی و گردهمائی های کاملاً مذهبی مورد توجه معترضین قرار گرفت، اگر چه خود این معترضین، عموماً برخاسته از همین مراسم دینی در سی سال گذشته بودند.

   اولین مراسم مورد توجه، نماز جمعه‌ی تهران به امامت آقای هاشمی رفسنجانی بود که به یک نماز جمعه‌ی تاریخی تبدیل شد. پس از آن مراسم بزرگداشت چهلم شهداء و جانباختگان حوادث تلخ مربوط به انتخابات بود که در بهشت زهرای تهران برگزار شد و به خشونت گرائید. پیش از آن نیز در مراسم بزرگداشت شهدای هفتم تیر در مسجد قبای تهران، مردم تجمع کردند که انتهای آن با خشونت مواجه شد.

   از آن پس معترضین، به دلیل اینکه در تظاهرات خیابانی سرکوب می‌شدند، روی مناسبت‌های مذهبی سیاسی که توسط حاکمیت برگزار می‌شود تمرکز کردند. تبلیغات غیر رسمی، غیر سازمان داده شده، امّا فراوان، جوانان را متوجه شب‌های احیاء مرقد امام خمینی نمود. زیرا در این شب‌ها طبق روال بیست ساله قرار بود سه تن از روحانیون بلند پایه و منتقد حاکمیت سخنرانی کنند. که این امر با سیاست‌های سرکوب هماهنگی نداشت لذا تحت فشار، ای مراسم بیست ساله تعطیل شد. قبل از آن، گروه‌های فشار نگذاشته بودند که آقای هاشمی رفسنجانی دوباره به اقامه‌ی نماز جمعه بپردازد. لذا وقتی حضور ایشان در نماز آخرین جمعه رمضان که عنوان روز قدس را دارد،‌ به گوش رسید، همه‌ی توجهات به راهپیمائی روز قدس معطوف شد. اگرچه هنوز روز قدس امسال فرا نرسیده که ببینیم چه می‌شود، امّا مقامات زیربط، نماز عید فطر را که سالها به امامت مقام رهبری در مصلیٰ امام خمینی تهران اقامه می‌شد را از مصلیٰ به زمین چمن دانشگاه تهران منتقل کرده‌اند، چرا که محل مصلیٰ به دلیل وسعت زمین و حضور میلیونی مردم، قابل کنترل نیست و احتمال وقوع مسائل امنیتی پیش بینی می‌شود. ظاهراً گرفتاری‌های حاکمیت در ارتباط با مراسم مهم مذهبی، حداقل در پایتخت کشور زیاد است که مجبور شده یکی یکی آن را یا لغو کند یا جا به جا نماید. فقط مانده است مراسم روز قدس. لغو کردن راهپیمائی روز قدس برای مقاماتی که مرتب شعار ضد اسرائیلی می‌دهند. کار آسانی نیست. زیرا این راهپیمائی به دستور امام خمینی بوده و از ایران هم شروع شده و به بسیاری از کشور ها راه پیدا کرده و اگر ایران مراسم را لغو کند، نمی‌داند به مردم مسلمان سایر کشور‌ها چه بگوید. اگر لغو نکند نمی‌داند با حضور معترضین در صفوف غیر معترضین، چگونه برخورد کند. ان شاءالله که به خیر و خوشی بگذرد.

16/6/88

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   روزهای بررسی صلاحیت وزرای پیشنهادی احمدی‌نژاد در مجلس شورای اسلامی و اخذ رأی اعتماد، طبق آنچه رئیس مجلس به صورت تلویح و نایب رئیس مجلس به صورت تصریح گفتند، به سفارش مقام رهبری، با خیر و خوشی به نفع احمدی‌نژاد سپری شد و همه چیز طبق آنچه پیش بینی می‌شد به سامان آمد و معلوم شد آنهایی که به مجلس چشم دوخته بودند تا شاید در مقابل رئیس دولت خودی نشان دهد، به تحلیل درستی از ویژگی‌های جناح محافظه کار دست نیافته‌اند.

   من در این یادداشت کوتاه نمی‌خواهم خوش‌بین‌ها را سرزنش کنم، بلکه موضوع جداگانه‌ای را در نظر دارم که بازمی‌گویم:

   علی القاعده،‌ در بررسی صلاحیت وزرا همه‌ی هم و غم نمایندگان باید بر چگونگی خدمت‌رسانی وزیر پیشنهادی به ملت ایران متمرکز باشد. برای این کار ضرورت دارد که سوابق اجرایی و مدیریتی و تخصص و توانایی وزیر پیشنهادی مورد بررسی قرار بگیرد. این دوره در بررسی صلاحیت‌ها و رأی اعتماد و یا عدم اعتماد، یک پارامتر دیگر هم برای اولین وارد مباحثات شد و آن این بود که اسرائیل و امریکا علیه کدام یک از وزرای پیشنهادی جوسازی کرده‌اند. این امر در رأی دادن به افراد نقش داشت. بدیهی است که وزرای پیشنهادی ضد صهیونیسم هستند، امّا این‌که جوسازی رسانه‌های اسرائیلی، روی تصمیم مجلس تأثیر بگذارد، به دور از شعارهائی است که آقایان سر می‌دهند. در واقع اگر اسرائیل به جمع‌بندی رسید که فلان فرد ضعیف در ایران می‌تواند به مردم ضربه بزند، شروع می‌کنند علیه او جوسازی کنند تا نمایندگان مجلس از روی دشمنی با اسرائیل به این فرد ضعیف، رأی بیشتری بدهند. برعکس اگر فرد قوی و شایسته معرفی شد که واقعاً می‌تواند خدمت کند، رادیو اسرائیل مطلقاً علیه او حرف نمی‌زند تا نمایندگان مجلس به خیال اینکه وی با صهیونیسم دشمنی ندارد، به او رأی اعتماد ندهند و یا با آراء خیلی کم وی را وارد کابینه کنند.

   در جریان مذاکرات مجلس، موافقین چندتر از ورزای پیشنهادی، با حدّت و شدت، از نمایندگان می‌خواستند که به آنها رأی  بدهند چون رادیو اسرائیل و صدای آمریکا، ‌علیه آنان حرف زده‌اند.

   این شیوه رای دادن و وزیر انتخاب کردن، یعنی هرچه اسرائیل خواست باید عکس آن عمل شود، یعنی یک نوع خط گرفتن از اسرائیل. آیا این درست است؟ در صورتی که صلاحیت‌ها باید بدون جوسازی این قدرت و آن کشور صرفاً در راستای توانایی‌های همه جانبه‌ی فرد معرفی شده بررسی شود.

   معلوم نیست چرا راستی‌ها متوجه این بدیهی‌ترین حرف‌ها نیستند؟!

13/6/88      

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   فرمانده سپاه پاسداران در یک اظهار نظر تعجب انگیز و تأسف آمیز، از سید محمد خاتمی، موسوی خوئینی‌ها و چهره‌های دیگر اصلاح‌طلب، به عنوان طراحان اصلی به اصطلاح اغتشاشات نامبرده است.

   وقتی حضرت امام خمینی به جّد تأکید می‌کند و فرمان می‌دهد که نظامیان در سیاست دخالت نکنند، همین روزها و این نظامیان ورودیافته به امور سیاسی را می‌دید. نمی‌دانم آیا سردار محمد علی جعفری تبعات این‌گونه اظهار نظرها را می‌داند یا نه؟ این اظهارات دقیقاً مثل این می‌ماند که یک نظامی تازه کار پشت یک ارّاده توپ بنشیند و بدون این که توجه کند در مقابل لوله‌ی توپ، منطقه مسکونی خودی است، شلیک نماید، آخر و عاقبت کار آن توپچی ناشی و بی‌حواس چیست؟ و به او چه باید گفت؟

   اگر قرار است به آسانی شخصیت‌های سیاسی سرشناس و مهم و  دارای سابقه‌ی رده‌ی اوّل را متهم کنید، ‌دیگران نیز حق دارند پرونده‌ای برای نظامیان رده بالا باز کنند و بسیاری از گرفتاری‌هائی را که امروزه مردم ایران با آن دست به گریبانند به حساب آنان بنویسند و از طریق رسانه‌ها به اصطلاح دست به افشاگری بزنند. در این صورت برای آبروی ایران و تشیع چه می‌ماند؟ جالب‌تر اینکه فرمانده کل سپاه، به اعترافات دستگیر شدگان استناد می‌کند. اعترافاتی که هیچ پایه و اساس عقلی و شرعی و حقوقی و سیاسی ندارد و اصولاً در هیچ مرجعی مسموع نیست. نمونه روشنی از همین اعترافات بی‌ارزش و بی‌اثر را خود سردار فرماندهی مثال می‌زند و عمق فاجعه را بازگو می‌کند:«آقای ابطحی در فضا و جو زندان [انفرادی] و دور از اطرافیان و بحث‌های فراوان دچار یک تحول شدند.»(اعتماد 12/6/88 ص اول) معنی این حرف این است که آقای ابطحی سی چهل سال در محیط‌های شلوغ و از طریق اطرافیان، اطلاعات و معلومات انحرافی کسب کرده است و اکنون که نیروی ناشناس وی را در محیطی خلوت و به دور از اطرافیان آنچنانی نگه داشته و با او بحث کرده است، در مدت دو ماه، روی همه‌ی باورهای غلط اکتسابی خود پای گذاشته و ناگهان متحول شده و به آنچه بعضی برادران بازجو و همکاران آن‌ها باور دارند، باورمند شد. جلّ‌الخالق!!

   وقتی یک نظامی تصمیم می‌گیرد حرف سیاسی بزند، از این حرف‌ها می‌زند! و وقتی یک ارگان نظامی تصمیم می‌گیرد کار سیاسی و اطلاعاتی بکند، همین‌گونه توّاب سازی می‌کند و فرماندهان مربوطه از اعترافات به دست آمده لذت می‌برند! البته بنده نسبت اعتراف گیری به کسی یا ارگانی نمی دهم بلکه از بزرگان فهمیده ام ،چراکه شیخ احمد جنتی چند هفته قبل ازتریبون نماز جمعه امر کردکه زودتر اعترافات دستگیرشدگان رابگیرید وپخش کنید . همچنین شیخ علی سعیدی ازفرزندان انقلاب و نیروهای اطلاعاتی وسپاه تشکر کرد که بارفتار انسانی واسلامی خود توانستندظرف مدت کوتاهی این منحرفان (حجاریان وبرخی دیگر) را وادار به اعتراف درباره عقاید نادرست خود کنند. (روزنامه آرمان ، 11/6/88 )

   اگر فرض کنیم سردار جعفری خودش به این حرف‌هائی که زده، ایمان داشته و نخواسته باشد موضع‌گیری‌ای بکند که مثلاً رقیبان سیاسی خود را رنج بدهد، چند سؤال آسان با ایشان در میان می‌گذارم:

1- نمی‌دانم شما هم آمار اعلام شده درباره‌ی نتیجه‌ی انتخابات را قبول دارید یا نه؟، امّا فرض می‌کنیم که قبول دارید. در این صورت از 48 میلیون واجدین شرائط رأی دادن، 25 میلیون به آقای احمدی‌نژاد رأی ندادند. آیا این 25 میلیون نفر حق دارند که از شما بپرسند چرا رهبران سیاسی‌شان را هتک می‌کنید؟ شما یک فرمانده هستید آیا این که افرادی را به اعتراف وا دارید و این افراد هم بدون اینکه کوچکترین خبری از محیط بیرون از زندان داشته باشند و یک سره مجبور به شنیدن بحث‌های فراوان مأموران شما باشند و حرف‌هائی بزنند که قبلاً خودشان قبول نداشتند، آن‌گاه این نوع اعترافات را مبنای تحلیل‌های خود قرار دهید، کار درستی است؟

2- شما بر چه اساسی، راهپیمائی آرام میلیون‌ها هوادار کاندیدای رقیب سیاسی خود را اغتشاش می‌نامید؟ بعد برای این به اصطلاح اغتشاشات طراح می‌تراشید؟. آیا در ایرانی که شما فرمانده‌ی ارشد نظامی آن هستید، اصولاً راهپیمائی اعتراضی منتقدین معنی و مفهومی دارد یا نه؟ یا این که راهپیمائی فقط باید در تأکید عملکرد و رفتار شما باشد؟

3- اگر از نوشته‌ها، اخبار ویژه، سر مقاله‌ها و گزارشات روزنامه‌ی محبوب شما که یکی از پاسداران سابق دفتر سیاسی سپاه مدیریت آن را بر عهده دارد، نتیجه گرفته شود که پیش از انتخابات، نوع تبلیغات و شیوه برخورد با اعتراضات مردمی پس از انتخابات، طراحی شده بود، آیا شما حاضرید با طراحان سناریوئی که از قبل توسط دوستانتان در رسانه‌های افراطی حامی دولت طراحی شده است ، برخورد کنید ؟

4- شما که همه چیز برای افشاگری در اختیارتان هست، چرا حتی یک نفر از کسانی را که در خیابان‌ها به سوی مردم و به قول شما بسیجیان آتش گشودند و آن لباس شخصی‌هائی که سلاح گرمشان در تصاویر پخش شده نشان داده می‌شود و کسانی که در زندان غیر رسمی و غمبار کهریزک، با دستگیر شدگان بد رفتاری می‌کردند، معرفی نمی‌کنید؟ این درست است که یک مأمور ساده را اینقدر مورد لطف قرار دهید و رئیس جمهور سابق ایران و مقامات بلند پایه‌ی دیگر را، هرگونه که دلتان خواست برنجانید وبا شخصیت آنان بازی کنید ؟

5- فکر کنید به 50 سال دیگر که این پست و این لباس و این درجه و این دنیا را رها کرده و در دنیای دیگر، به صف رسیدگی به حساب و کتاب‌ها در آمده‌اید. آن روز را چه می‌کنید؟

                                                                                                            12/6/88  

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  | 

   شبکه‌ی دوم سیما در اخبار 20:30 امشب (4شنبه 11/6/88) خبر داد که مهدی کروبی در نامه به آقای منتظری از ایشان تشکر نموده و از خداوند متعال خواسته که به علماء و بزرگان حوزه توان اعتراض و ... عطا کند.

   بیست سال و 6 ماه قبل، سه تن از روحانیون اطراف بیت امام خمینی یعنی آقایان کروبی، حمید زیارتی(روحانی) و امام جمارانی برای اولین بار نامه‌ای انتقادی به حضرت آیت‌الله منتظری نوشتند و به معظم‌له اعتراض کردند که چرا از وضع موجود انتقاد می‌کنید؟ و از ایشان خواستند به حمایت از مقامات برخیزد که بر شمردن اشکالات به مصلحت نظام نیست. بیست سال پس از آن، یکی از آن سه تن (مهدی کروبی) بر وضع موجود شوریده و حرفهائی می‌زند که ارباب قدرت را سخت نگران آبروی خود کرده است. یکی هم (حمید زیارتی)، غنوده در رفاه ناشی از حمایت‌ها و مرحمت‌های قدرت، علیه دوستان قدیمی خود، یکی یکی مطلب می‌نویسد و اهانت می‌کند و میرزا بنویس باندی شده است که قصد تخریب یاران امام را دارند. وی در یک شرائط نامتعادل و مشکوک، قلم خود را برای پاک کردن چهره کسانی که تلاش می‌کنند جمهوری اسلامی را حذف و حکومت اسلامی را حاکم کنند، می‌چرخاند. نفر سوم هم (امام جمارانی) در این میان ساکت و آرام زندگی می‌کند و ظاهراً آن مسؤولیت 20 سال قبل را در وجود خود حس نمی‌کند. شاید هم در خفا به شیخ مهدی کروبی تمایل داشته باشد.

***

   مهدی کروبی چندین سال متوالی و حتی در دوران اصلاحات، همراه کسانی بود که علیه فقیه عالیقدر حرف می‌زدند و اتهام می‌بستند. در موقعیت فعلی که آیت‌الله منتظری مواضع خود را شفاف‌تر نموده و با فتواها و نظریه‌های فقهی سیاسی خود، توجه افکار عمومی را جلب کرده است و اکثریت جامعه به سمت مقبولیت و پیش‌بینی‌های شگرف او توجه کرده‌اند، بازگشت مهدی کروبی به این استاد سالخورده خویش، نوید بخش آینده‌ای بهتر است. در روزهای واپسین عمر امام خمینی، آیت‌الله منتظری با نامه نگاری و سخنرانی تلاش کرد که تا رهبر کبیر انقلاب در قید حیات هستند، وضع زندان‌ها و زندانبانان را و پایمال شدن حقوق انسان‌های در بند و زندانیان سیاسی را از آن شرائط خاص درآورد، چرا که در نظام اسلامی، حقوق انسان‌ها در هر شرائطی که هستند باید محترم شمرده شود، حتی اگر مجرمند باید در دادگاه صالحه به جرم آنها رسیدگی شود. زندانیان حقوقی دارند که طبق ضوابط اسلامی باید رعایت شود. در مقابل این تلاش اسلامی و انسانی، اطرافیان بیت امام برای سرپوش گذاشتن بر آنچه در جامعه و در زندان‌ها می‌گذشت، به جوسازی علیه فقیه عالیقدر دست زدند تا بالاخره با نامه 6/1 و 8/1/68 ایشان را وادار به استعفا نمودند. امّا آتش زیر خاکستر نماند. 20 سال بعد، جرقه‌های این آتش دامن هواداران یکی از آن سه نفر (مهدی کروبی) را گرفت و این بدیهی‌ترین رفتار طبیعت، ‌خود را نشان داد که خورشید برای همیشه زیر ابر نمی‌ماند.

11/6/88

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت   توسط مصطفی ایزدی  |